يكشنبه, 31 ارديبهشت 1391

آخرین بروزرسانی:01:39:55 PM GMT

Font Size

Cpanel

معنویت و رواندرمانی

  • مشاهده در قالب پی دی اف
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

در آستانه قرن بيست و يکم، انسان به نقشه کامل ساختار ژنتيکي بشر دست يافته و ادعا مي‌شود که تا پنجاه سال آينده، کليه بيماري‌هاي ژنتيکي مهلک، شناخته و ريشه‌کن خواهند شد و احتمالا در آينده بسيار نزديک، بشر قادر خواهد بود انسان بسازد، اما سوال اين است که خلق دوباره انسان به دست انسان، چه نتايجي در بر خواهد داشت؟ افزايش طول عمر انسان از 80 سال به 100 سال و 200 سال و ازدياد جمعيت به صورت انفجارآميز، چه وضعيتي را در جهان به وجود خواهد آورد؟ اين سوال‌ها تنها از آينده‌نگري از نوع علمي - تخيلي ناشي نمي‌شود، بلکه به تجزيه و تحليل فلسفي، اخلاقي و معنوي نياز دارد.
انسان بايد جهان را از نو شناسايي کند. بايد درکي دقيق و عميق از طبيعت، محيط‌زيست و کهکشان و خلقت به دست آورد. اينجاست که بعد معنوي انسان خودنمايي مي‌کند.
هرگاه ماهيت معنوي انسان و نقش روان درماني در رشد معنوي انسان بخواهد مورد بررسي قرار گيرد لازم است هدف روان درماني که همانا درمان مشکلاتي که ماهيت عاطفي دارند مي‌باشد که البته اين درمان براساس روش‌هاي روان‌شناختي که به وسيله يک فرد متخصص که با بيمار، ارتباط حرفه‌اي خاص ايجاد مي‌کند، اجرا مي‌شود، بررسي گردد.
از سوي ديگر برخي از روانشناسان (شهيدي، 1380، وون، 1993) معنويت را عنوان تلاش دائمي بشر براي پاسخ دادن به چراهاي زندگي تعريف کرده‌اند. به عبارت واضح‌تر، استفاده بهينه از قوه خلاقيت و کنجکاوي براي يافتن موجود مرتبط با زنده ماندن و زندگي کردن و در نتيجه،‌ رشد و تکامل بخش مهمي از معنويت را تشکيل مي‌دهد.

 


روان درماني و معنويت:
هرگاه معنويت بخواهد نقش خود را در مواجهه درماني به طور کامل ايفا کند، بايد ديدگاه‌ يا رويکردي وجود داشته باشد که به درمانگر کمک کند تا بتواند اين نقش را به درستي درک کند. بدون ترديد هر درمانگري براي خودش ديدگاه‌هايي در زمينه معنويت دارد. در اين موضوع نکته اين است که درمانگر چگونه مي‌تواند در تجربه معنوي مراجعان در طول زندگي آنان و در اتاق درمان حضور پيدا کند. موضع خاصي که درمانگر اتخاذ مي‌کند، به اين سوال که کدام رويکرد را بايد پذيرفت، پاسخ نمي‌دهد. (البته اين هم راه‌‌حلي است که درمانگر با افراد و مراجعين متعلق به مذهب خودش کار کند و به اين ترتيب نقشي شبيه به نقش يک هدايت کننده معنوي داشته باشد.)
درمانگر انعطاف‌پذير که در يک چارچوب مذهبي کار مي‌کند مي‌تواند کنکاش‌ها و فراز و نشيب‌هاي معنوي مراجعان خود را به خوبي درک کند. اما هر قدر هم که درمانگر مذهبي، انعطاف‌پذير باشد بازهم اشکال پيش مي‌آيد، براي مثال، يک درمانگر مسيحي را در نظر بگيريد که با بلاتکليفي‌هاي زير مواجه شود؛
1) مراجعين درگير بت‌پرستي يا شرک شده‌اند.
2) مراجعين به طالع‌بيني، جادو، خرافات و مانند اينها علاقه مندند.
3) مراجعين به فکر سقط جنين افتاده‌اند.
4) مراجعين به تناسخ روح اعتقاد پيدا کرده‌ و مدعي‌اند که قبلا چند بار به دنيا آمده و در اين جهان زندگي کرده‌‌اند.
5) مراجعين حضور خويشاوندان مرده خود را در اتاق درمان احساس مي کنند.
هريک از اين پديده‌ها يا همه آنها ممکن است براي درمانگر مسيحي بسيار مذهبي، مشکلاتي به وجود آورند. مي‌توان تصور کرد که براي درمانگران بودايي، هندي، يهودي و ديگر مذاهب نيز مشکلات مشابهي پيش آيد. در اين موارد، رويکرد فلسفي مشهور به پديدارشناسي، يک راه حل ارائه کرده است (پديدارشناسي، مکتبي فلسفي است که در آن اعتقاد بر اين است که “دانش و درک قابل اعتماد، به وسيله بررسي و توصيف تجربه‌هاي انسان، از اشياي پيرامون او به دست مي‌آيد.”) پديدارشناسي با تجربه‌هاي ما از واقعيت و نه خود واقعيت، سر و کار دارد.
نتيجه اينکه در چارچوب ديدگاه پديدارشناختي من نمي‌توانم بگويم احساس يا تجربه شما، اشتباه يا غيرواقعي است. من فقط به عنوان درمانگر مي‌توانم بگويم تجربه شما (مراجع) تجربه‌اي غير معمولي است و نتايج آزارنده‌اي خواهد داشت.
پس ديدگاه پديدارشناختي، عميقا براي واقعيت ديگران، احترام قائل است. چالش درمانگر اين است که مراجع خود را در کشف واقعيت خصوصي او همراهي کند که در اين صورت به ناچار جهان‌بيني او بر مراجع تاثير مي‌گذارد.
از سوي ديگر روان درماني هستي‌گرا (وجودي) نوعي رويکرد درماني است که بر مسائلي که در وجود فرد ريشه دارند، تمرکز مي‌کند، هستي‌گرايي يا وجودگرايي، فلسفه‌اي است که هدف آن درک يا روشن کردن تجربه “بودن در جهان هستي” است. بنابراين، کانون توجه آن، نحوه بودن فرد و حالت کيفي رابطه انسان با خود، ديگران و جهان مادي است.روانکاوي به نام فرانکل که هستي‌گرا بود، رويکرد درماني خود را لوگوتراپي يا معنا درماني ناميد. او مدت سه سال در پوهنتون آشويتس و داخائو زنداني بود.
در همان جا بود که فهميد “فقط کساني مي‌توانستند زنده بمانندکه به آينده مي‌انديشيدند و هدفي در آينده داشتند و در جستجوي يافتن معنايي در آينده بودند (فرانکل 1978 :135) فرانکل معتقد بود که يک خلاء وجودي در قلب زندگي قرن بيستم وجود دارد که فقط مي‌تواند توسط خداوند پر شود. “درباره احساس بي‌معنايي به خودي خود نيز مي‌توان گفت که نوعي نااميدي وجودي و پريشاني معنوي است تانوعي اختلال عاطفي يا بيماري رواني” (1978 :134) فرانکل مذهب را يک پديده انساني قلمداد مي‌کرد و معتقد بود که مذهب، نتيجه چيزي است که “من آن را انساني‌ترين پديده‌ انساني، يعني “اراده براي کسب معنا” مي‌دانم و ما مي‌توانيم بگوييم که مذهب براي ارضاي آنچه اکنون مي‌توانيم آن را “اراده‌اي براي کسب معناي نهايي” بناميم ظهور کرده است” (1978:153)

 


نقش دعا در روان‌درماني:
در کتابي که توسط انجمن روان‌شناختي آمريکا به چاپ رسيده است. ريچاردز و برگين (1997) نوعي راهبرد معنوي براي استفاده در مشاوره و روان درماني مطرح مي‌کنند. اين راهبرد چيزي نيست جز دعا کردن براي مراجعين و ترغيب آنان به دعا کردن درباره مشکل خود.صرف‌نظر از هر معنايي که دعا براي درمانگر دارد، دعا براي درمانجو ممکن است معناهاي کاملا متفاوتي داشته باشد.معناي دعا براي مراجع، با هر آنچه که اين عمل براي مشاور معنا مي‌دهد، مي‌تواند بسيار متفاوت باشد.مثلا مي‌تواند دعا کند در هنگام احساس اضطراب يا دعا کردن قبل از جلسه درمان و ... باشد.
در فرآيند روان‌درماني، به نظر مي‌رسد که ترغيب مراجعين به دعا کردن، رابطه درماني را تغيير دهد و آن‌ را شبيه به راهنمايي معنوي سازد و در عين حال ممکن است براي مراجعيني که گرايش‌هاي مذهبي دارند، بسيار مناسب هم باشد.در عين حال شواهدي نشان مي‌دهد که دعا مي‌تواند تاثير مثبتي بر سلامتي شخص هدف دعا داشته باشد.

http://www.afghan-psychology.blogfa.com

صفحه ی کنونی: مقالات فراروانشناسی هیپنوتیزم معنویت و رواندرمانی