اختلالات شخصيت، انواعي از اختلالات روانشناختي هستند و افراد مبتلا به اين اختلال در روش فكر كردن درباره خود و محيط اطرافشان انعطافناپذيرند. اين انعطافناپذيري ميتواند منشا ناسازگاري اجتماعي و شغلي اين افراد باشد. البته رفتارهاي آنها ميتواند منشا پريشاني براي خود آنها و ديگران نيز باشد.
افراد مبتلا به اختلالات شخصيت كمتر از افراد مبتلا به ساير اختلالات روانشناختي به دنبال درمان هستند. چرا كه در مورد رفتار غيرانطباقي خود احساس ناراحتي و اضطراب نميكنند. اين اختلالات معمولا در نوجواني يا اوايل جواني شروع ميشوند و در طول زمان ثابت هستند.
كي از انواع اختلالات شخصيت، اختلال شخصيت پارانوئيد است.
كارمند جواني را تصور كنيد كه قرار است ترفيع بگيرد. او ميداند كه كارش را خوب انجام داده و احتمالا سزاوار امتياز مناسبي است. ولي احساس اضطراب ميكند و فكر ميكند كه شايد يكي از همكارانش ميكوشد جلوي پيشرفتهاي او را بگيرد. وقتي دوستان وي از ترس او آگاه ميشوند، او را پارانوئيد ميخوانند و ميگويند او احتمالا چنين وضعي را خيال ميكند.
اغلب ما نگرانيهاي مشابهي داريم كه از موقعيتهاي به خصوصي سرچشمه ميگيرند. اين نگرانيها زودگذر هستند و به راحتي رفع ميشوند. اما نگراني برخي افراد به راحتي و به اين آساني از بين نميرود. در واقع آنها بيشتر زندگي خود را صرف وارسي محيط براي يافتن نشانههايي ميكنند كه احساسهاي پارانوئيدي آنها را تاييد كند.
افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد همواره نسبت به انگيزههاي ديگران بدگمانند، آنها در حالي كه قادر به انجام دادن وظايف خود هستند و روانپريش نيستند، همواره گرفتار بياعتمادي عميق هستند.
برجستهترين ويژگيهاي اختلال شخصيت پارانوئيد عبارتند از:
بياعتمادي و بدگماني فراگير و ديرين نسبت به ديگران، حساسيت زياد نسبت به بياعتنايي و گرايش به وارسي كردن محيط براي يافتن و برداشت گزينشي نشانههايي كه افكار و نگرشهاي زيانمند را تاييد ميكنند. اين افراد اهل جرو بحث، خشك و عصبي هستند، آنها به اغراق كردن تمايل دارند، به اينكه از كاه كوه بسازند و انگيزههاي پنهان و معاني خاصي در رفتار غيرمغرضانه ديگران بيابند. تقريبا همه آنها نگران نوعي آسيب ديدن و سوء استفاده از جانب ديگران هستند. مبتلايان به اين اختلال به كرات وفاداري و قابل اعتماد بودن دوستان، بستگان و همسر خود را مورد پرسش قرار ميدهند. داراي هوش خوب، حافظه عالي، جزئي نگر و دقيق هستند.
چنين افرادي غالبا حسادت بيمارگونه دارند و بدون دليل وفاداري همسر خود را مورد ترديد قرار ميدهند.
ميزان شيوع اين اختلال در بيماران روانپزشكي دو تا ده درصد و در جمعيت عمومي نيم تا دو و نيم درصد است. افراد مبتلا به اين اختلال به ندرت خود به دنبال معالجه ميروند.
از آنجايي كه اين اختلال در بستگان بيماران اسكيزوفرنيك بيشتر ديده ميشود، تصور ميشود رابطهاي ميان آن دو وجود داشته باشد. در واقع افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد و اختلال اسكيزوفرنيك ساختار ژنتيكي مشابهي دارند. اين اختلال درمردان بيشتر از زنان ديده ميشود و در ميان گروههاي اقليت، مهاجران و ناشنوايان شايعتر از جمعيت كلي است.
معيارهاي تشخيص
افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد داراي تنش عضلاني هستند، ناتواني براي احساس آرامش و نياز به كاوش محيط براي پيدا كردن سرنخ در آنها ديده ميشود. جدي و عبوس هستند. در گفتار، منطقي و معطوف به هدف هستند و محتواي فكر آنها حاكي از فرافكني و تعصب است. ممكن است خطاهاي حسي نيز داشته باشند. اين افراد براي ديگران افرادي فاقد هيجان و احساس هستند. آنها به منطقي و عيني بودن خود افتخار ميكنند. براي قدرت و مقام اهميت خاصي قائلند و نسبت به افراد ضعيف وملايم طبع و عليل و ناقص ابراز ناخرسندي و نفرت ميكنند. در موقعيتهاي اجتماعي ممكن است افرادي كارا و مرتب به نظر برسند، اما در ديگران ايجاد ترس و تعارض ميكنند.
اگر فردي چهار معيار از هفت معيار زير را داشته باشد، مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد است؛ اما اين معيارها نبايد ناشي از اختلال رواني ديگر مانند اسكيزوفرني يا اختلال خلقي باشد. همچنين نبايد ناشي از تاثير مستقيم يك اختلال طبي عمومي و مصرف مواد باشد.
اين هفت معيار عبارتند از:
1- بدون دليل كافي ظن ميبرد كه ديگران از او سوء استفاده ميكنند يا فريبش ميدهند.
2- بدون دليل كافي وفاداري و قابليت اعتماد دوستان و بستگان خود را مورد سوال قرار ميدهد.
3- در اعتماد به ديگران مردد است، زيرا ميترسد از اطلاعات او عليه خودش استفاده شود.
4- در اشارات و اتفاقات خوشخيم، معاني تحقيرآميز و تهديدكننده ميبيند.
5 - مدام كينه ميورزد، يعني تحقير، بياعتنايي و اهانت را نميبخشد.
6- فرد تصور ميكند ديگران در حال حمله به رفتار و شخصيت وي هستند؛ در واقع شخصيت وي را زير سوال ميبرند، اين در حالي است كه ديگران اين مسئله را درك نميكنند و چه بسا كه ممكن است چنين قصدي نيز نداشته باشند. وي ممكن است براساس اين تصورغلط خود، حمله متقابل سريع داشته باشد و پاسخ پرخاشگرانه و خشمگينانه از خود نشان دهد.
7- سوءظن مكرر و بدون پايه و اساس نسبت به وفاداري همسر دارد.
سبب شناسي اختلال شخصيت پارانوئيد
در سبب شناسي اين اختلال دو علت كلي مطرح است: علل فيزيولوژيكي و علل رواني.
در علل فيزيولوژيكي سه علت اساسي ژنتيك، هورمونها و پيكهاي عصبي مطرح ميشوند.مهمترين پيكهاي عصبي، دوپامين و سروتونين هستند كه باعث كاهش نشخوارهاي ذهني ميشوند و شايد اين فرضيه مطرح باشد كه چون افراد پارانوئيد نشخوارهاي ذهني زيادي دارند، پس شايد اين دو پيك عصبي در اعصاب آنها كمتر از حالت طبيعي باشد.
در سبب شناسي رواني، دو ديدگاه روانكاوي و تربيتي مطرح است.
در نظريه تربيتي، علت به وجود آمدن اين اختلال، تربيت تحقيركننده والدين و گاهي همراه با تنبيه است.
دو علت عمده تنبيه شدن زياد اين كودكان توسط والدين عبارتند از:
1- به علت فاش كردن اسرار خانواده، والدين كودكان را تنبيه ميكنند. اين مسئله باعث ميشود كهكودكان پس از آن، از بازگو كردن مطالب خود اجتناب كنند و خود نيز به افرادي پرخاشگر و عصبي و بيش كنترل كننده تبديل شوند.
2- دليل دوم تنبيه شدن اين كودكان از جانب والدين، وابستگي آنها به والدين است. در واقع والدين اين كودكان ميخواهند كه استقلال را در فرزندانشان ايجاد كنند و مانع وابستگي كودك به خود شوند. ليكن روش نامناسب تنبيه و طرد كردن را انتخاب ميكنند كه باعث ميشود كودكان آنها افرادي سرد و دوري گزين شوند.
اين والدين، كودكان خود را «بزرگسالان كوچك» ميدانند كه بايد همه چيز را بدانند و رعايت كنند. اين كودكان ممكن است براي اعتماد كردن و كمك گرفتن ازديگران و حتي گريه كردن، از جانب والدين خود تنبيه شوند.بسياري از مواقع براي كارهاي نكرده عذرخواهي ميكنند و به قول معروف تمام كاسهكوزهها بر سر آنها ميشكند. اين كودكان «بيش تعميمدهي» را، كه يك خطاي ذهني است، از والدين و خانواده خود ميآموزند. يعني مثلا اگر روزي شخصي به آنها خيانت و بياحترامي كرده است، اعتماد خود را نسبت به افراد ديگر نيز از دست ميدهند و شروع به تعميم دادن ميكنند.
يكي ديگر از نظريهها در مورد اين افراد اين است كه «اعتماد بنيادين» كه بايد در سال اول زندگي در انسانها شكل بگيرد، در اين افراد شكل نگرفته و تبديل به بياعتمادي شده است. علت اصلي اين مسئله ناتواني مادر در مراقبت صحيح و همراه با محبت در دوران نوزادي و طفوليت است. در واقع زماني كه مادر نسبت به نيازهاي كودك خود به اندازه كافي حساس و هميشه در دسترس نباشد، بذر بياعتمادي در خاك حاصلخيز روان كودك كاشته ميشود و زمينه را براي اختلال شخصيت پارانوئيد فراهم ميكند.
از طرفي اين كودكان براي داشتن استقلال، تقويت و تشويق ميشوند و اين مسئله باعث باقي ماندن اين خصوصيات در آنها ميشود و شايد يك دليل اينكه آنها در بزرگسالي افرادي با صلاحيت و شايسته ميشوند، همين عامل باشد. اين افراد در برابر الكل و موادي مانند كوكائين و آمفتامين كه به آنها احساس كنترل و قدرت ميدهد، آسيب پذيرند.
اختلالات همراه با اختلال شخصيت پارانوئيد
اختلال پارانوئيد ميتواند همراه با اختلالات روانشناختي ديگري همچون افسردگي، وسواس، سوءمصرف مواد و همچنين ساير اختلالات شخصيت همچون اختلال شخصيت خود شيفته، اختلال شخصيت دوري گزين، اختلال شخصيت مرزي و اختلال شخصيت اسكيزوئيد و اسكيزوتايپال وجود داشته باشد.
تشخيص افتراقي
اختلال شخصيت پارانوئيد را بايد از اختلال هذياني، اسكيزوفرني پارانوئيد، اختلال شخصيت اجتنابي (دوري گزين)، اختلال شخصيت وسواسي، اختلال شخصيت نمايشي، اختلال شخصيت ضد اجتماعي و اختلال شخصيت مرزي تفكيك كرد.
از آنجايي كه در اختلال شخصيت پارانوئيد هذيانهاي با ثبات وجود ندارد، از اختلال هذياني قابل تفكيك است و چون توهمات و اختلال تفكر نيز وجود ندارد، از اختلال اسكيزوفرني پارانوئيد نيز متمايز ميشود.
«بيماران مرزي» توانايي برقراري روابط تنگ و پرآشوب را دارند، در حاليكه بيماران شخصيت پارانوئيد اين توانايي را ندارند و البته فاقد سابقه طولاني رفتار ضد اجتماعي هستند، در نتيجه از اختلال شخصيت ضد اجتماعي نيز قابل تفكيك هستند.
برخي از مبتلايان به اختلال شخصيت نمايشي ممكن است ويژگيهاي افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد را نشان دهند؛ اما علت بروز اين ويژگيها در اختلال شخصيت نمايشي سوءظن نيست، بلكه براي جلب توجه و ظاهر فريبي است. افراد مبتلا به اختلال شخصيت اجتنابي به علت ترس از عدم پذيرش در جمع، از ديگران اجتناب و دوري گزيني ميكنند، نه به علت سوءظن و عدم اعتماد نسبت به سايرين.
در اختلال شخصيت وسواسي نيز فرد بسيار كمالگرا، منطقي و اخلاقي است و كار را بر تفريح و ارتباطات اجتماعي ترجيح ميدهد. اين مسئله، علت تنهايي و كنارهگيري ازجمع در مبتلايان به اختلال شخصيت وسواسي به شمار ميرود، نه سوءظن و عدم اعتماد و شك نسبت به ديگران.
سير اختلال
مطالعات كافي و سيستماتيك درازمدتي در مورد اختلال شخصيت پارانوئيد به عمل نيامده است. در برخي از بيماران، اختلال شخصيت پارانوئيد در تمام طول عمر وجود دارد. در مواردي نيز پيشرو اسكيزوفرني است و در بعضي ديگر با پيشرفت سن يا كاهش استرس، صفات پارانوئيد تبديل به واكنش معكوس شده و توجه متناسب به اصول اخلاقي و اهميت و رفاه ديگران جايگزين آن ميشود. به طور كلي اين بيماران در زمينه كار و زندگي با ديگران مشكلات هميشگي دارند و مسائل شغلي و زناشوئي فراواني دارند.
درمان
براي درمان اختلال پارانوئيد، هم ميتوان از داروها بهره برد و هم از روان درماني. البته روان درماني، درمان مناسبتري براي اين اختلال است.
درمانگر بايد با بيمار رو راست باشد و با بيمار زياد گرم نگيرد و صميمي نشود. زيرا ممكن است مورد سوء ظن بيمار قرار گيرد. چرا كه براي اينگونه بيماران روابط نزديك بين فردي آغازگر افكار پارانوئيدي است و باعث اين فكر در آنها ميشود كه مردم ميخواهند به وي آسيب برسانند. در نتيجه از ديگران فاصله ميگيرند و شروع به مخفيكاري و توطئه چيني و حمله متقابل ميكنند. در واقع نسبت به ديگران حالت دفاعي ميگيرند.
گروه درماني براي اين بيماران به منظور بالا بردن مهارتهاي اجتماعي و كاهش سوءظن از طريق «ايفاي نقش» ميتواند مفيد باشد. اما در بسياري از مواقع اين بيماران در گروه درماني، خوب جا نميافتند. آنها تحمل فشار رفتاردرماني را براي پرورش مهارتهاي اجتماعي ندارند.
تعبير و تفسير درمانگر از گذشته بيمار و احساسات وي، كار را بدتر ميكند و باعث عدم اعتماد بيشتر بيمار ميشود. در عوض ميتوان او را تشويق به اعتماد كردن به ديگران كرد و حس همكاري او را افزايش داد. درمانگر ميتواند به او روش صحيح نشان دادن خشم و پرخاشگري را آموزش دهد و از بحث و مجادله بپرهيزد.درمانگر ميتواند از طريق توضيح به بيمار كه چگونه افكار و رفتار وي باعث مختل شدن ارتباطش با ديگران ميشود، به تعديل رفتار و افكار بيمار بپردازد.
در درمان دارويي ميتوان از ضد اضطرابها براي كاستن از تفكر پارانوئيد استفاده كرد.
راهكارهاي عملي براي پيشگيري و درمان اختلال پارانوئيد وجود دارد كه در زير به برخي از آنها اشاره ميشود:
1- برگزاري دورههاي آموزش فرزند پروري براي پيشگيري از اعمال روشهاي رفتاري و فرزند پروري كه منجر به اختلال شخصيت پارانوئيد ميشود، مانند تنبيه و كنترل بيش از حد فرزندان و عدم حساسيت كافي مادر به نيازهاي فرزند در دوران اوليه زندگي كودك.
2- تاسيس مراكز مشاوره و خدمات روانشناختي در جهت تشخيص و ارزيابي روانشناختي و درمان كارمندان ادارات و موسسات مبتلا يا در معرض خطر ابتلا به اختلالات شخصيت و ساير اختلالات رواني.
3- برگزاري دورههاي آموزش مهارتهاي زندگي و جلسات گروه درماني به منظور تعديل افكار مبتني بر بياعتمادي و بدگماني نسبت به انگيزههاي ديگران و كسب مهارتهاي اجتماعي بيشتر.
بدين منظور لزوم غربال كردن كاركنان ادارات و موسسات از نظر مشكلات روانشناختي به وسيله روشهاي سنجش و ارزيابي اختلالات شخصيت وجود دارد.
4- شناسايي دانش آموزاني كه يكي از اعضاي نزديك خانواده آنها مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد است و ارائه راهكار به اين دانش آموزان و خانواده آنها در جهت تشخيص و اقدام براي درمان فرد مبتلا به اختلال شخصيت.
5- از آنجائي كه يكي از گروههاي در معرض خطر براي اختلال شخصيت پارانوئيد، افراد ناشنوا يا كم شنوا هستند، بنابراين تمهيداتي جهت تعديل افكار پارانوئيدي در صورت وجود براي اين گروه از افراد مورد نياز است. بنابراين لزوم همكاري مدارس و مراكز ناشنوايان و همچنين متخصصان شنواييسنجي و گوش و حلق و بيني وجود دارد، به طوري كه ميتوان از اين گروه متخصص در جهت شناسايي بيشتر افراد مبتلا استفاده كرد. در واقع ارجاع سنجش و ارزيابي ابتدايي انجام شده از جانب اين متخصصان به مراكز روانشناسي و روانپزشكي مورد نياز است.
6- يكي ديگر از گروههاي در معرض خطر براي اختلال شخصيت پارانوئيد، بستگان بيماران اسكيزوفرنيك است كه جا دارد تمركز اوليه به منظور شناسايي، تشخيص و درمان اين افراد صورت گيرد. به اين منظور ميتوان از مراكز روانپزشكي و روانشناسي چه به صورت مطب خصوصي، چه درمانگاه يا بيمارستان و ياري افراد متخصص موجود در اين مراكز جهت شناسايي بستگان پارانوئيد بيماران مراجعه كننده به اين مراكز استفاده كرد.
7- از آنجائيكه افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد افرادي جدي و كارآمد در موقعيتهاي شغلي و اجتماعياند، براي قدرت و مقام اهميت خاصي قائلند، نسبت به افراد ضعيف، ملايم طبع و عليل و ناقص ابراز ناخرسندي و نفرت ميكنند و در ديگران ايجاد ترس و تعارض ميكنند، در نتيجه مديران بالادست اين افراد براي ارتقاء مقام آنها بايد دقت كنند، چرا كه ارتقاء مقام و مسئوليت اينگونه افراد، ممكن است در درازمدت به نيروي انساني خسارت وارد كند. به اين منظور آگاه سازي مديران ادارات و مؤسسات از اين نوع اختلال شخصيت، امري الزامي است.
م. اسدي
| < قبلی |
|---|


